![]() |
![]() |
|
| حرفٍ حرف و ... |
|
در خيابان به راه مي افتي ، رگ پاهات عجيب مي گيرند خسته اي چشمهات مي گريد ، كفشهايت بهانه مي گيرند
خط كشي هاي اين خيابان هم،سطر بي مصرفي است، عابرها- مثل گنجشكهاي تير چراغ ، روي خطهاي صاف مي ميرند
زیر پای جنازه هایی که، پیش کسوت ترند خوابیدی ـ در يكي در ميان آمدو شد، مرده ها تو ي خاك در گيرند
شهر خالي است ، كوچه از بادي ،كه خودش ابتداي ويراني است پرشده ، سايه ها كه منتظرند ، قصه هايي كه سر نمي گيرند....
عابراني كه منتظر مانديد ! برف دي ما...هنوز مي بارد خاك اين خواهر تني انگار ، از من و اين جنازه ها سيرند
مي رسي چشمهام يخ زده اند ، من دوباره برات مي خندم دست بردار گریه های تو ،خاطرات تو دست و پا گیرند
شعر دوم
حرفهايم تكان نمي خورند ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:35 توسط ابوالفضل نظری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آینده از آن شماست چرا که...
رویاهای شما آینده را می سازد. گاهی تصمیم می گیریم خودمان را بشناسانیم در مورد من حقیقت این است گفتند:" خواجه عاشق آن باغبان شده است او را به باغها جو، یا بر کنار جو " ماه تولدم امید روییدن است و ماه مرگم رویای رسیدن دنیا را در کودکی تجربه کرده ام و زنده گی ام را قاطی مرگ هنوز اما تجربه می کنم |
| پیوندهای روزانه |
|
مجموعه شعر هنوز 5شنبه است در کتابخانه الکترونیکی وازنا رضا قاسمی در وازنا ابوالفضل نظری در وازنا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان نقد مقاله ترجمه حرفٍ حرف |
|
RSS
|