تبليغاتX
KARIZ
حرفِ حرف
نویسندگان این مطلب: ابوالفضل نظری ـ فاطمه سلیمانی ـ حسن سلطانی

 

من آن لغت تنها هرگز نتوانم بود

آنجا که تویی آنجا هرگز نتوانم بود

من جانم و من جانم، در جان تو پنهانم

پنهانِ توام پیدا هرگز نتوانم بود.

 

خوابم اگر بیدارم / مستم اگر هوشیارم

هستم اگر نیستم / من نه منم، کیستم؟!

 

تمام چیزهایی که فکر می کنیم و می بینیم، حقیقت است اما واقعیت ندارد.

 

زنده گی همان خواهد بود که آرزو می کنیم.

 

بهانه برای این است که فرصت پیدا کنی. و فرصت برای آن که حرف خودت را بزنی.

 

سلام بر توی خالی، سلام بر توی پر

سلام بر تو پسر! این منم «کلهر»!

 

در زنده گی زخم هایی هست که من احساس می کنم!

.

.

.

من از درد ناراحت نیستم، من ناراحت اینم که نتوانم به درد فکر کنم.

 

من در گشودم خانه را، بر مو زدم من شانه را

تا تو رسیدی جان من! در پیله شد پروانه را

 

از صبح پنجره ها را گشوده ام

سهم شبانه ی تو از تو بوده ام

 

فیلم «شهر تاریک» اگر اشتباه نکنم ببین.«1984 جورج اورول» عاشق تاریکی ام. بدون زمان می میرم. و این ارتباطی به 1984 ندارد. اما من به دنیا مربوطم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:0  توسط ابوالفضل نظری  | 

 

پدربزرگ در 60 سالگی مرد

مادربزرگ در 24 سالگی من

و من، خانه را برای همیشه ترک کردم.

 

 

 

حالا، سالی هزار مرتبه

به ایوان برمی گردم

ستاره های توی غبار را پیدا می کنم

انگشت روی غبار می کشم و

می بینم غبار هست.               من هستم.

بعد برمی گردم به ستاره ی خودم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 17:57  توسط ابوالفضل نظری  |