شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

تعویض نقش «من» «متکلم وحده» به «او»ی ابژه،چکیده کار نیماست. و وقتی توجه کنیم که «من» دانای کل، در شعر سنتی با ایقان و رسمیتی هزار ساله همراه است؛ و «او»ی ابژه که قرار است جانشین «من» شود،باطل السحری جز بازی،نمایش و شگردهای نمایشی ندارد، آنگاه متوجه کار بزرگ نیما می شویم و این تعویض نقش، بدان می ماند که بخواهیم جدیت «من» را با «او»یی عوض کنیم که نهایتن مثل تعویض نقش در بالماسکه یا کارناوال، به طنز و شوخی نزدیک است؛ و این جانشین تازه، در مقابل رسالت اجتماعی «من» رسالت پذیر نیست و به بازی می ماند. این تعویض، که نهایتن می تواند به رشد تساهل و دموکراتیزه کردن شعر بیانجامد، از بستر اجتماعی لازم برخوردار نیست و به درستی درک نمی شود. اما از آنجا که ادبیات حساس ترین شاخک فرهنگ ماست، پیوسته میدانی بوده برای طرح چالش هایی در جهت فکر نو و دیدگاه های تازه. و به رغم آن که مملکت ما پیوسته به ضعف مزمن نظریه پردازی علمی مبتلا بوده، ادبیات در حد توان خود به نواندیشی و اشاعه ی آن همت گماشته است. و حتا به تعبیری، نطفه ی اندیشه های مدرنیته، در ابتدا بین محافل ادبی مطرح شده و بعدن در جامعه نفوذ کرده است.(1) پذیرش این که زیرساخت جامعه به طور دربست تعیین کننده ی هر حرکتی است، می تواند ما را از حداقل تلاش ممکن باز دارد. و نیما با آگاهی به این که زیرساخت های جامعه با الگوی «ابژکتیویته» در تضاد است، در حد نظریه پردازی تلاشی را آغاز می کند که اهمیت آن هرچند به اندازه ی یک جنبش اجتماعی نباشد، اما چنان ساخته و پرداخته شده و چنان همه جانبه تدارک دیده شده که می تواند تغییرات اجتماعی بعدی را تسریع کند و به موقع خود الگویی آماده در خدمت زیرساختی دموکراتیک باشد. در واقع باید گفت اهمیت کار نیما فقط این نیست که چند شعر به یادگار گذاشته که الگوی شعر آینده قرار گیرد. چه بسا که در خیلی از شعرهای او نوعی شتاب و عدم وسواس دیده شود. عمده کار او، پرداخت نظریه هایی است که با دقت و وسواس طراحی شده اند تا به تدریج نظم کهن را زیر و رو کنند. و این عمل نه یک راه، که یک نظام ارزشی تازه است که نیما آن را با صفت «آزاد» توصیف می کند. گویی نیما با اطلاق «شعر آزاد» بر آثار خود، غیر از رهایی از قافیه و عروض کهن، از درون یک جامعه ی ایلیاتی، چشم انتظاری و شایستگی یک جامعه ی آزاد را هم مدنظر دارد. جامعه ای که در آن همگان به یک اندازه اهمیت دارند، و در آن زیبایی وامدار و پیامد آزادی است. و نیما مرغ آمین گوی چنان جامعه ای است:«فقط می گویم آزاد باشید، آزاد ساختن، قبل از زیبا ساختن.»(2) هرچند نیما می داند که زمانه ی مورد نظر او هنوز نرسیده است:

«باز به شما می گویم:بنویسید. نوشتن،زندگی است. بیش از هرکس، خودتان کیف می برید. حکایت این که دیگران چرا به این حد نرسیده اند،روزی خواهند رسید. فقط باید بدانید که هنوز نرسیده اند. باید بدانید در گندابی به سر می بریم...»(حرف های همسایه،نامه شماره125)

 

*بندهایی از کتاب«بوطیقای شعر نو؛ نوشته:شاپور جورکش؛نشرققنوس؛1383»

1.دکتر جمشیدبهنام،ایرانیان و اندیشه تجدد،نشر فروزان،1375

2.حرف های همسایه،نامه شماره46

برچسب ها :

شاپور جورکش

،

نیما یوشیج

مشخصات
حظ ز کلمه آینده از آن شماست چرا که...
رویاهای شما آینده را می سازد.

گاهی تصمیم می گیریم خودمان را بشناسانیم
در مورد من حقیقت این است
گفتند:" خواجه عاشق آن باغبان شده است
او را به باغها جو، یا بر کنار جو "

ماه تولدم امید روییدن است و ماه مرگم رویای رسیدن
دنیا را در کودکی تجربه کرده ام
و زنده گی ام را قاطی مرگ
هنوز اما تجربه می کنم
××××
یادآوری:استفاده از ترانه های این وبلاگ نیاز به اجازه کتبی سرایندگان اثر دارد
پیوندها