چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۲ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 
       مردي كه فاجعه ست همين‌جاست پيش من

سر برده در شباهت آيينه مثل زن

 

هم سال سايه بود كه مي‌رفت تا شبح

با من نه با تو بلكه به آئين يك وطن

 

ديوانه بود يا كه شباهت كشيده‌اند

ديوانه در طراوت ديواره‌ي بدن

 

سر كرده بود پيش عقب در جنوب سبز

آبي نبود، آب نبود، آه اگر كه من

 

از پنجره نگاه شب‌اش را كه مي‌كشيد

شب روز مي‌شد آخر سر روز در لجن

 

وقتي اجاق ثانيه تاريك مي‌شود

وقتي كه ساعت از خود من مي‌كشد دهن

 

وقتي كه حادثه خبري از خودش نداشت

تك تيرها نشانه‌ي رگبار مي‌زدن

 

پاشيد روي ثانيه يك صورت سفيد

پاشيد رنگ ساعت از اين صورتي شدن

 

مي‌گفت من هميشه همين ام در اين نبرد

تن را براي با تو سپردم به تن به تن.


برچسب ها :

رضا قاسمی

مشخصات
حظ ز کلمه آینده از آن شماست چرا که...
رویاهای شما آینده را می سازد.

گاهی تصمیم می گیریم خودمان را بشناسانیم
در مورد من حقیقت این است
گفتند:" خواجه عاشق آن باغبان شده است
او را به باغها جو، یا بر کنار جو "

ماه تولدم امید روییدن است و ماه مرگم رویای رسیدن
دنیا را در کودکی تجربه کرده ام
و زنده گی ام را قاطی مرگ
هنوز اما تجربه می کنم
××××
یادآوری:استفاده از ترانه های این وبلاگ نیاز به اجازه کتبی سرایندگان اثر دارد
پیوندها