جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 


بخون بانوی آزادی!
بذار بین من و لبهات
یه شعر تازه پل باشه.

برات آغوش وا کردم
بیا تُو قاب این دستام
بذار تصویر گل باشه.

بخون تا راهمون کم شه
نفهمیم چی سر راهه
نبینیم برج و بارومون
کم از دیوارِ کوتاهه.

بخون بانوی آزادی!
بذار مردونه برگردیم
که این خاکُ از اون آتیش
یه روز مردونه رد کردیم

بخون! آواز تو تیغه
بزن! تُو قلب من خونه
وطن خاک تُو زندون نیست
وطن تُو قلب پنهونه

بخون بانوی آزادی!
بذار بین من و لبهات
یه شعر تازه پل باشه

#ابوالفضل_نظری 

برچسب ها :

ابوالفضل نظری

،

ترانه

،

آزادی

،

وطن

مشخصات
حظ ز کلمه آینده از آن شماست چرا که...
رویاهای شما آینده را می سازد.

گاهی تصمیم می گیریم خودمان را بشناسانیم
در مورد من حقیقت این است
گفتند:" خواجه عاشق آن باغبان شده است
او را به باغها جو، یا بر کنار جو "

ماه تولدم امید روییدن است و ماه مرگم رویای رسیدن
دنیا را در کودکی تجربه کرده ام
و زنده گی ام را قاطی مرگ
هنوز اما تجربه می کنم
××××
یادآوری:استفاده از ترانه های این وبلاگ نیاز به اجازه کتبی سرایندگان اثر دارد
پیوندها