29
«سخن را نیوشنده باید نخست
گهـر بی خریـدار نایـد درسـت »*
فراخوان های زیادی داده شده، تمدید گشته. جشنواره هایی نزدیک برگزاری است. یک سری انتخابات در راه است. عده ای حرفهایی می زنند و تلاش می کنند انتخاب شوند.عده ای حرفهایی می شنوند و تلاششان بر این است که انتخاب کنند.و من اصلن فکر نمی کنم یک نفر برای چند نفر دیگر تصمیم می گیرد، قول می دهد،و... مثل شاخه های بزرگ و سنگین که برای شاخه های دیگر تصمیم به مرگ می گیرند، می میرند.
لابد با خودتان می گویید:«خب که چه؟!»
بدون اینکه جواب شما را بدهم، نقد را این طور مطرح می کنم:
برای چندمین بار تصمیم می گیرم در یک انجمن ادبی، شعر یا داستانی را به قعر ببرم!(البته جسارت نکرده باشم، ما را چه به این کارها!) شروع می کنم به عنوان شهید اول(شروع به نقد، آن هم به شکلی که در نشستها و محافل ما جا افتاده یعنی بدون هیچ نقشه ای، پا روی میدان مین گذاشتن) انگشت روی نقاط ضعف اثر می گذارم، شاعر نتوانسته... نویسنده توجه نکرده... از تصاویر کمک می گیرم و یک سری تصاویر و اندیشه های مبهم ارائه می دهم که کوچکترین عنصر موثر در اثر به شمار می روند. بحث ایجاد می شود. جنجال...
حالا دیگر موفق شده ام با نظرات متناقص بقیه را نیز به این سمت هدایت کنم؛ بحث به حاشیه کشیده می شود وقتی متن در سکو قرار دارد یا می تواند قرار بگیرد اگر...؛ عکس این قضیه نیز صادق است.
اینها را گفتم تا بگویم نقد و خصوصن مخاطب چه اندازه به شناساندن یک اثر و تفکر، و یا نابود کردن آن کمک می کند.
اگر حرکت اول نقطه قوت اثر را نشانه می گرفت...
اما خب این ضعفی است که نقد(اگر بشود اسمش را نقد گذاشت، وقتی فکری از خودش ندارد) و زندگی(این را نیز اگر بتوانیم از گذران وقت تفکیک کرد) ما را در بر گرفته. بدون هیچ توجهی، دنباله روی کسی هستیم که پرچم را در دست گرفته باشد، دنباله روی پرچم؛ در حالی که این ما هستیم که قله را فتح می کنیم نه پرچم...
لابد با خودتان می گویید:«خب که چه؟!»
«فهم سخن چون نکند مستمع
قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی »**
* نظامی
** سعدی
۸/بهمن/۱۳۸۶
آینده از آن شماست چرا که...