یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

تاریکی معلق روز

 

معرفی کتاب: تاریکی معلق روز
نویسنده: زهرا عبدی
ناشر: چشمه، ۱۳۹۷، رمان

شهرزاد، اسیر سیری ناپذیری از لذتِ مخاطب بود؛ اسیر غریزه ی قصه گویی و قصه شنَوی انسان. اما مخاطب تا زمانی قصه گو را می بیند و برای جانش ارزش قائل است که توانایی همراه کردنش با قصه را داشته باشد.
در دو کتابی که از #زهراعبدی خواندم: 《#ناتمامی》 و 《#تاریکی_معلق_روز》نشان داده قصه گوی خوبی است. اصلن بخش مهمی از قدرت داستان او را قصه به دوش می کشد. اما نه این که خالی از فرم و تکنیک باشد، شخصیت پردازی مهم نباشد. اتفاقن از نقاط قوت "تاریکی معلق روز" فرم و تکنیک روایت قصه است، وقتی به خوبی سراغ پتانسیل نهفته در بلاگ نویسی و روابط وبلاگ نویس ها می رود. پرداختن به سوژه از منظر رسانه، وارد شدن نویسنده و متن های دیگر به داستان، تاکید بر قدرت رسانه در کنترل و جهت دهی به روابط انسانی، و همه ی این ها در فضای بومی نشان از یک رمان پست مدرن دارد. رمانی که شما را تا صفحه ی آخر پای قصه نگه می دارد.
قصه های زهرا عبدی صرفن قصه نیست، تحلیل مسائل حاد روزمره نیز هست؛ تحلیل هایی که بخشی از سبک داستان نویسی او، و بخش مهم تری از شخصیت پردازی داستان را بر عهده دارد.

ابوالفضل نظری

برچسب ها :

معرفی کتاب

،

تاریکی معلق روز

،

زهرا عبدی

،

چشمه

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

اما هنوز پرنده‌ای می‌نالد

بر شاخسار دور

نزدیک با ستارهٔ مهجور

و سایه‌های هرچه درختان

در گریه‌های من

پنهانِ سایه‌سار بلوطان

آن‌قدر خنده‌های مَه را دیدم

آن‌قدر گریه‌های بلوطان را با مَه

و سایه‌های هرچه درختان

در خنده‌های من

بر شاخسار دور

نزدیک با ستارهٔ مهجور


 

— تابستان ۱۳۶۷
#هوشنگ_چالنگی
#آبی_ملحوظ
#نشر_سالی
#شعر_دیگر

برچسب ها :

هوشنگ چالنگی

،

شعر دیگر

،

آبی ملحوظ

،

شعر

سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

فضاهای مجازی و شیوه ی مطالعه ادبیات از دهه ی اخیر که شاید به جرات بتوان گفت از گسترش این فضاها به وجود آمده است:-شیوه ی مطالعه ی سرسری و لغت نامه ای-، لحظاتی هراس در دل دوستداران ادبیات و هنر می اندازد.هراس از کم رنگ شدن پشتوانه ی ادبی-علمی واصولی در جامعه ی ادبیات.ظهور به ظاهر منتقدین،شاعران و نویسندگان حرفه ای جای نگرانی است. این میان هر کدام از ما وظیفه داریم از این جریان رها شویم. رها شدن برای منِ شاعر ونویسنده، برای منِ مخاطب ادبیات،حرفه ای شدن است:مخاطب حرفه ای شدن! مخاطب حرفه ای، ابتدا و اصل منتقد حرفه ای شدن نیز هست. منتقدی که مخاطب حرفه ای ادبیات نباشد به طور قطع نمی تواند منتقد باشد؛و نبود منتقد حرفه ای و اهل فن یعنی شکل گیری ادبیات نازل و دارای تاریخ مصرف، تاریخ مصرفی برابر مخاطبینی که با قرض دادن Like گِرد آمده اند و با قطع ارتباط خواهند رفت. اما مخاطب حرفه ای چه ویژگیهای بارزی می تواند داشته باشد؟!

1. مخاطب حرفه ای هر زمانی را برای مطالعه انتخاب نمی کند،بلکه برای مطالعه زمان بندی می کند.

2. هدفمندی و انتخاب، دومین اصل یک مخاطب حرفه ای است.

3. برای فهم اصطلاحات و یا مطالبی که درک نشده است سعی می کند به مراجع و کتب(الکترونیکی یا کاغذی)معتبر مراجعه می کند.

4. اما بعد از سه اصل پایه ای،یک مخاطب حرفه ای هر اثری را برای مطالعه انتخاب نمی کند.چرا که می داند عمر کوتاه انسان برای مطالعه ی حتا بهترین آثار هم کافی نیست.

5. سعی می کند با کمک و جستجو در دیدگاهها و نظرات نویسندگان شناخته شده و سایر مخاطبین و اهل فن،لیستی از منابع تهیه نماید.

6. مخاطب حرفه ای هر چند قدرت منتقد را برای بررسی اثر نداشته باشد اما نکات و دیدگاههای خود را درباره اثر یادداشت می کند.

7. اما می توان مخاطب حرفه ای را از کتابهایی که مطالعه کرده شناخت: کتابهایی که از نگاه اکثریت منتقدین حرفه ای ارزش خواندن داشته اند.و مطالعه کردن البته صرف روخوانی یک اثر نیست.

8. سلیقه ی ادبی یک مخاطب حرفه ای قابل تشخیص است، چرا که قریب به اتفاق آثاری که برای مطالعه انتخاب می کند در یک سطح قرار می گیرند.

9. مخاطب حرفه ای یک پله بالاتر می رود وقتی جسارت اندیشیدن درباره آثاری که مطالعه کرده را پیدا کند و دلیلهای خودش را برای زیبایی های هنری اثر داشته باشد.

البته اینها نه به طور جامع و کافی، نه به طور قطعی ویژگیهای یک مخاطب حرفه ای از نظر من بود. فقط برای اینکه به نوبه ی خود وظیفه داشتم با رعایت اصولی،از شیوه ی مطالعه ی سرسری و لغت نامه ای رها شده،و از دوستانی که تا امروز به آن شکل مطالعه می کردند دعوت کنم برای مطالعه ی متن کامل آثار ادبی(شعر،داستان،تئوری های ادبی و...) به جای انبوهی از داده های پراکنده.

#ابوالفضل_نظری

بهمن ماه 1394

برچسب ها :

ادبیات

،

کتابخوان

،

مخاطب

،

شعر

پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۸ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

جلسه نقد کتاب پایان تلخ لیموشیرین

 

برچسب ها :

نقد کتاب شعر

،

ابوالفضل نظری

،

پایان تلخ لیموشیرین

،

علیرضا فرهومند

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 

#دن_کیشوت
کتاب اول که تمام شد به خودم گفتم: عجله کن بخوون... وقت نداری وقتی نوشته های خوب زیادی مونده که بخونی!
عجله کن از این فضای مجازی دور شو تا وقتی سه چهارتا کتاب تموم کرده برای معرفی کنار داشته باشی و پنج شش تا مطلب نوشته شده برای پست کردن.
عجله کن که از خودت عقب نمونی... فاصله ت رو زیاد کن از فضاهایی که چیز کمی برای ارائه دارن، اون وقت می تونی به خود موفق ات نزدیک بشی و جلو بزنی...
بذار دیگران برن جلو... تو از خودت جلو بزنی برنده ای!

کتاب اول که تمام شد دیدم #سروانتس از خودش که هیچ، از زمان خودش هم به اندازه ی امروز ما جلو بوده. خلاقیت ش در نویسندگی تا امروز اومده ، تا نویسنده های مهم امروز، و تا فیلم های هالیوود حتا...

تا دیر نشده بخونیدش!
#معرفی_کتاب
#دن_کیشوت #جلد_اول_از_دوجلد
#سروانتس
#محمد_قاضی
#نشر_ثالث
#مرداد۹۸

جلد دوم را امروز ظرف یک ماه و نیم تمام کردم و چه لذتی که نبردم از این همه خلاقیت در روایت و تکنیک، از ساختن شخصیتهایی ابدی، از نگرش ظریف به مسائل زندگی و ادبیات و مرگ، به بازی گرفتن ظرفیت جلد دوم جعلی برای نمایش قدرت نویسندگی و ذهن خلاق خودش، حرکت نرم و آهسته در تغییر رویکرد به شخصیت های زن،و روحیات دن کیشوت و پانزا؛ توجه به زبان (هرچند ترجمه را خوانده باشم و خود این ترجمه چه خوب بود)، و پایانی محکم و هنرمندانه، پایانی که دن کیشوت، سانکو و سروانتس را در داستان دیگران به شکل ها و شگردهای پرداخته اش ادامه خواهد داد.
ممنون سروانتس بزرگوار!

#آذر۹۸

#پایان_جلد_دوم

برچسب ها :

دن کیشوت

،

سروانتس

،

داستان مدرن

،

داستان پست مدرن

جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 


بخون بانوی آزادی!
بذار بین من و لبهات
یه شعر تازه پل باشه.

برات آغوش وا کردم
بیا تُو قاب این دستام
بذار تصویر گل باشه.

بخون تا راهمون کم شه
نفهمیم چی سر راهه
نبینیم برج و بارومون
کم از دیوارِ کوتاهه.

بخون بانوی آزادی!
بذار مردونه برگردیم
که این خاکُ از اون آتیش
یه روز مردونه رد کردیم

بخون! آواز تو تیغه
بزن! تُو قلب من خونه
وطن خاک تُو زندون نیست
وطن تُو قلب پنهونه

بخون بانوی آزادی!
بذار بین من و لبهات
یه شعر تازه پل باشه

#ابوالفضل_نظری 

برچسب ها :

ابوالفضل نظری

،

ترانه

،

آزادی

،

وطن

پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 


حتا اگر قبول کنیم فلسفه وظیفه ای جز فلسفیدن ندارد،باز هم توانایی ساده کردن فهم به گردن فلسفه خواهد افتاد؛همان طور که ایجاد التذاذ از مفاهیم را هنر و در حد اعلایش شعر انجام می دهد(شعر به خاطر ابزار زبان برای ساخت تصویر و خیال،اندیشه،فرم،موسیقی،و یک کلیت هنری آن هم تنها با یک ابزار)؛ همان گونه که تکنولوژی و علم، فهم را به ابزار و اجرا در می آورد.
اما در دو قرن اخیر ،به یقین تنها تکنولوژی توانسته در مسیرش حرکت کند و دو دیگر را نیز به خودش نزدیک کند. فلسفه بسیار وابسته به تکنولوژی حرکت کرده است و با فردی سازی فهم که ناخواسته گونه گونی و گنگی می آفریند، به جای ساده سازی ،پیچیدگی و خلا ایجاد کرده است تا انسان معاصر با تغییر لحظه ای علم و فناوری دچار سردرگمی درک مفاهیم کلان همچون زندگی و مرگ و خوشبختی گردد. هنر نیز با بهره مندی از فناوری روز به عنوان ابزار؛ و فلسفه ای که در توضیح معلول های مساله دست به دامان پیشرفت های علمی شده است(ذاتن بد نیست اگر بحران و سردرگمی ایجاد نکند ،اگر قادر به توضیح باشد) از ایجاد التذاذ در خیلی از آثار تولیدی بی بهره شده است. هرچند وضعیت هنر نسبت به فلسفه بهتر است چرا که ذات هنر دنبال چرایی نیست بلکه ذاتن سوال است و خلق فرصت برای اندیشیدن؛اما مخاطبی که نگاهش به زندگی، شخصی شده است و هر روز مفاهیم در ذهنش رنگ عوض می کند با هنری که مولفش نمی داند در حال خلق چه چیزی است و چه رویکردی به جهان و مفاهیم بنیادی اش دارد چگونه باید برخورد کند ،آیا مفهوم التذاذ برایش آنی نخواهد بود؟! . مساله ی اصلی اما این نیست مساله اصلی چطوری هنر در این تغییرات آنی است، تغییر لحظه ای علم، فلسفه، و مفهوم لذت! هنر باید رویکردی پویا و ساختی پویا داشته باشد، نباید به فهم از قبل تعریف شده و ثابت ختم شود، و نیز نباید با بلاتکلیفی فهم مخاطب از تغییرات علمی همگام شود که این لذت را از بین خواهد برد. و اینها ما را وا می دارد برای تولید هنر معاصر، از ساده انگاری و راحت الحلقومی و هنر توضیحی؛ و نیز از پیچیدگی های بی محتوا و غیرقابل فهم به این امید و توجیه که وظیفه کشف و فهم منحصرن به عهده ی مخاطب است دوری کنیم.


۱۳۹۸/۳/۲۶
پ.ن:نکته های بیشتری هست که ممکنه به تناقض برسونه فکر کردن رو، فهم ما ناقص و مفاهیم اطرافمان گسترده است، اما چاره اندیشیدن و ترکیب و تجزیه هستش، تحلیل روابط حاصل از این اندیشه هستش. فهم با جسارت قبول نفهمیدن حاصل می شه، و نفهمیدن نیاز به قبول گستردگی و تنوع و تناقض بین اجزا و ارکان موجود در اطرافمون.

برچسب ها :

ابوالفضل نظری

،

فلسفه

،

یادداشت

،

ادبیات

سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ ساعت نوشته ی ابوالفضل نظری | 
 

دلم لرزید!

آخرین میوه بر درخت پاییزی

 

می افتد.

 

 

@AbolfazlNazari2

کانال تلگرامی- حظ ز کلمه -

مشخصات
حظ ز کلمه آینده از آن شماست چرا که...
رویاهای شما آینده را می سازد.

گاهی تصمیم می گیریم خودمان را بشناسانیم
در مورد من حقیقت این است
گفتند:" خواجه عاشق آن باغبان شده است
او را به باغها جو، یا بر کنار جو "

ماه تولدم امید روییدن است و ماه مرگم رویای رسیدن
دنیا را در کودکی تجربه کرده ام
و زنده گی ام را قاطی مرگ
هنوز اما تجربه می کنم
××××
یادآوری:استفاده از ترانه های این وبلاگ نیاز به اجازه کتبی سرایندگان اثر دارد
پیوندها